دلبستگی و نه وابستگی را در جریان زندگی خود جای دهیم.

عشق

دلبستگی و نه وابستگی را در جریان زندگی خود جای دهیم

اولین بار روانشناس نامدار، جان بالبی، نظریه دلبستگی انسان را مطرح کرد و از دلبستگی به مثابه نقش پذیری یاد کرد و افزود همه کودکان بهنجار احساس دلبستگی را دارند. کمی بعد اینزورث، روانشناس امریکایی، با موضوع موقعیت آشنا از سه نوع دلبستگی (۱- دلبستگی ایمن ۲- ناایمن اجتنابی ۳- ناایمن دوسو گرا) در کودکان یاد کرد که هر کدام از این سه، تاثیری خاص بر رفتار کودکان و عمکرد آنها در بزرگسالی می گذارد.

در این پژوهش کودکان با دلبستگی ایمن با رفتن مادر از اتاق به بازی خود مشغول می شوند و با بازگشت او مشتاقانه به استقبالش می روند. دلبستگی بهنجار و ایمن رشد عاطفی و اجتماعی سالم را در دوران بزرگسالی به بار می آورد، باعث عمکرد و شایستگی در روابط بین فردی می شود و آن را تسهیل می کند. این گونه افراد روابط صمیمانه، راحت و بدون اضطرابی را تجربه می کنند. از استقلال برخوردار هستند و ترجیح می دهند نه کسی به آنها وابسته باشد نه خود وابسته کسی باشند. ولی افرادی با نوع دلبستگی ناایمن اجتنابی و ناایمن دوسوگرا در بزرگسالی به افرادی تبدیل خواهند شد که رفتارهای اضطرابی بین خواستن و نخواستن را دنبال می کنند و یا مدام در حال دوری از روابط سالم در زندگی هستند.

در روابط شاهد آن هستیم که افراد وابستگی را با دلبستگی اشتباه می گیرند و با گذشت زمان دچار اضطراب، حس افسردگی و دلمردگی در روند زندگی می شوند. در اینجا به چند نکته در مورد تفاوت بین وابستگی و دلبستگی می پردازیم:

  • دلبستگی ایمن و بهنجار باعث رشد رابطه و سازندگی می شود؛ اما وابستگی همچون آفتی ست که ریشه های زندگی را کم کم می پوساند.
  • دلبستگی، داشتنِ حس خوب همراه با احترام است؛ حتی اگر طرف مقابل شما در کاری مفید نباشد و یا از پس مسئله ای برنیاید باز این حس تغییری نمی کند؛ اما وابستگی پر از توقع است، به عبارتی تو را می خواهم چون مفید هستی.
  • دلبستگی به تعبیری عشق است. عشق در راستای آگاهی و درایت، احساس امنیت و صمیمیت به بار می آورد، شدت احساسات منفی و مثبت نسبت به معشوق متعادل است و این احساسی غیر مشروط است که آرامش را به همراه دارد؛ اما وابستگی از احساسی ناایمن نشاَت می گیرد و به شدت غیر قابل کنترل است، به صورتی که بدون معشوق ادامه زندگی معنا ندارد و این راه بی شک به بن بست و شکست می انجامد، چرا که همواره مانع رشد فرد شده و آزادی او را می گیرد.

هر کسی باید به این موضوع فکر کند که هدفش چیست. انگیزه، به زندگی، هیجان و شور می دهد و باعث تشدید صمیمیت و تعهد می شود. انسانِ با هدف، کمتر منفی بافی می کند و دچار روزمرگی زندگی می شود. پس چه بهتر که طرز فکر ما این باشد: من با شریک خود خوشحال تر هستم و این رابطه رشد هر دوی ما  را کامل تر می کند.

با در پیش گرفتن این روند، فرد هم اهداف خود را دارد و هم انگیزه ای بیشتر برای پیشرفت و سازندگی در زندگی، کمتر دچار توقع های غیر منطقی از شریک خود می شود. چرا که؛ به او وابسته نیست. دلبستگی در طول یک روز جریان دارد، افراد چه در کنار هم باشند چه مشغول کار و امور روزمره این فرایند در جریان است. روند دلبستگی را در طول یک روز می شود در شعری از شاملوی بزرگ دید؛

"با درودی به خانه می آیی و با بدرودی خانه را ترک می کنی

لحظه عمر من

به جز فاصله میان این درود و بدرود نیست

گامی ست پیش از گام دیگر

که جاده را بیدار می کند.

تداومی ست که زمان مرا می سازد

لحظه هایی ست که عمر مرا سرشار می کند."

آویسا خبیری - سکس تراپیست و زوج درمانگر


ارسال دیدگاه